امروز صحنه ای را دیدم که مرا به نوشتن واداشت صحنه ای که تأسفم را برانگیخت،دستانم لرزید و هزار بار آرزوکردم کاش آن لحظه برای دیدن نابینا بودم می نویسم با دستان دخترانه ای که دلخوش به النگوهایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد با قلمی که هرگز سکوت را نمی پذیرد دردم می آید وقتی می بینم دخترکی افکار و باورهای خود را با نگاهی کثیف معامله می کند، دردم می آید از سادگی احساس دختری که با یک لبخند و یک نگاه حواس دلش پرت می شود و احساس و اعتقاداتش را فراموش می کند زجر
برچسب:
نویسنده: سارا امینی
تاريخ: چهارشنبه
30 آذر
1401 ساعت: 20:08